|
| :: یادنامه | عمرتون صد شب یلدا .. |
|
|
|
ليلی زير درخت انار نشست. درخت انار عاشق شد،گل داد، سرخ سرخ. گلها انار شد،داغ داغ.هر اناری هزار تا دانه داشت. دانه ها عاشق بودند،دانه ها توی انار جا نمی شدند. انار کوچک بود.دانه ها ترکيدند.انار ترک برداشت. خون انار روی دست ليلی چکيد. ليلی انار ترک خورده را از شاخه چيد.مجنون به ليلی اش رسيد. خدا گفت :راز رسيدن فقط همين بود. کافی است انار دلت ترک بخورد. عرفان نظر آهاری
|
mXcomment 1.0.4 © 2007-2008 - visualclinic.fr
License Creative Commons - Some rights reserved




از توی گوگل پیدا کردم