|
| :: در آستانه | حکايت |
|
|
|
مطرب درآمد
با چکاوک ِ سرزندهيي بر دستهی سازش. مهمانان ِ سرخوشي به پایکوبي برخاستند.
ياد ِ سوزان ِ عشقي ممنوع را
قطرهيي به زير غلتيد.
□
عروس را
بازوی آز با خود برد. سرخوشان ِ خسته پراکندند. مطرب بازگشت
آخرين زخمهها در سرش
شاباش ِ کلان در کلاهاش.
تالار ِ آشوب تهي ماند
و چکاوکي مُرده
بر فرش ِ سرد ِ آجُرش.
۶ فروردين ِ ۱۳۶۴
|
||||||||||||||||||||||||
هیچ نظری ارسال نشده است یا نظرات ارسالی هنوز تائید نشده اند.
mXcomment 1.0.4 © 2007-2008 - visualclinic.fr
License Creative Commons - Some rights reserved




