ییلاق ذهنئه سریناندیشه هایی برای گسترش گنجشکک اشی مشی آینههای ناگهاندر مکانی خلوت خیاط باشیحجم سبزروزنوشت های من همسفر عشقآئینه و مهتاب آبی سیاه خاکستریترنم بارانآیسانالیزهسی فونارابهروزنوشتزندگی - کیهانیکی از همین آرشهاشیخ حقگودلنوشته های یک شیخرُپ رُپه - خواهر کوچولوپونه جونیادداشتهای روزانه سولمازسانی جوننیوشا جونگل یخ - نازنینطعم تلخ قهوه رهگذر خسته غیر ممکن است!فریدونچشم غمگینلایه های یخیبهانه های کوچک خوشبختی ما Datum of freedom فوتو هایکونبودن بی توروستائی به نام قلبستانصحرای رز ماهوراشک و لبخندسوگند میخورم حسام الدین حسامیاتفاق روي پلزاغارتگفتارسامهرهگذرنامهشکوفه یاسشاپرکهاققنوسرقص مستسرودلتنگیهای یک کرم دندونزاگرسداش سعیددریچهچهل و هشت شادی تا بینهایت Woman's Field پرنده خارزارنیک آهنگ کوثر
داور (احتمالاً جهت حفظ جان خود بعد از بازی) دقیقه ای یک بار سوت بزند و تا آنجائی که میتواند کارتهای زرد را نه از روی قصد که به دلیل اینکه با رنگ لباسهای تیم مقابل شدیداً همخوانی دارد فرت و فرت از جیب مبارک در بیاورد و سعی کند اگر اوضاع حاد شد برای اینکه تبعیضی قائل نشده باشد کمی هم از رنگ قرمز که به لباس تیم مقابل می آید به بازیکنان سپاهان نشان دهد.
پ.ن2: جمع کنید بابا بساطتون رو حالم رو به هم زد اینهمه تقلب و نامردیپ.ن3: کشته مرده این حس انساندوستیتونم من که پست قبلی منو منفجر کرد البته که امین به جای همتون امضا کرد!